اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

25

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

داشت و در جايى بنام : باروسما [ 1 ] بهم تاختند و پارسيان بهزيمت رفتند و ابو عبيد باروسما را گشود . رستم ، ذو الحاجب [ 2 ] را بر سر ايشان فرستاد و فيل همراه او كرد و نبردى سخت درگرفت و اسبان مسلمانان از فيل مىرميدند . پس ابو عبيد با شمشير بر فيل حمله برد و خرطوم او را قطع كرد و فيل او را زير گرفت و كشت و مثنى بن حارثه فرماندهى سپاه را بدست گرفت . پس چون خبر به عمر رسيد او را سخت غمنده ساخت و جرير بن عبد الله بجلى با گروهى از بجيله كه سرورشان عرفجة بن هرثمه ازدى همپيمانشان بود ، از يمن رسيد . پس عمر آنان را فرمود تا رهسپار عراق گردند و عرفجه را امير ايشان ساخت ، ليكن جرير بخشم آمد و گفت : به خدا قسم اين مرد از ما نيست و عرفجه گفت راست مىگويد . پس عمر جرير بن عبد الله را فرستاد و او به كوفه آمد و سپس از آنجا بيرون رفت و در « مذار » [ 3 ] بر « مرزبان » [ 4 ] حمله برد و او را كشت و لشكرش را در هم شكست و بيشترشان در دجله غرق شدند . سپس به نخيله رفت كه مهران با لشكرش در آنجا بود ، پس بر او تاخت و نبردى سخت بانجام رسيد و منذر بن حسان بر مهران حمله برد و او را با نيزه اى از اسبش در انداخت . پس جرير بشتافت و سر او را بريد و در جامه و سلاح او نزاع كردند ، پس جرير سلاح و منذر كمربند را گرفت ، و اين واقعه در سال 14 بود . چون پارسيان ناتوانى و زبونى خود و پيروزى مسلمانان را بر خويش بديدند ، بر كشتن رستم و فيروزان همداستان شدند ، سپس گفتند : نتيجه اين كار البته پراكندگى و پريشانى كار ما است . پس در جستجوى فرزند خسرو برآمدند تا آنكه يزدجرد پسر بيست ساله او را بيافتند و او را بر خود پادشاهى

--> [ 1 ] دو ناحيه در سواد بغداد ، بالا و پايين ( مراصد ) . [ 2 ] لقب بهمن جادويه ( كامل ج 2 ص 301 ) . [ 3 ] شهرى در ميسان ميان واسط و بصره كه مركز ميسان است و تا بصره در حدود چهار روز فاصله دارد و آنجا مزارى است بزرگ كه قمر عبد الله بن على بن ابى طالب در آن است ( مراصد ) . [ 4 ] ب ، و بر مرزبان مذار .